تبلیغات
بگذار حرف بزنم... - دقواژه های خبرنگاری - محمد رضا شکراللهی... به مناسبت روز خبر نگار..
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد

دقواژه های خبرنگاری - محمد رضا شکراللهی... به مناسبت روز خبر نگار..

یکشنبه 19 مرداد 1393 11:15 ب.ظ

نویسنده : ماهدخت . . .

اصفهان- ایرنا- خط خطی هایم تنها برای تخلیه دقواژه های محبس وجودم نیست.

  میل رازگون نوشتن خبرنگار، تنها بخاطر ترواش بغضهای فروخورده یا حتی رنگین کردن سفره درویشی اش نیست. او عاشقانه، دلباخته سینه چاک این حرفه است. من نیز حرفه ام را دوست دارم و مغرورانه سر به آستان پاکش می سایم و بی هیچ نخوتی، سزوارانه بر آن می بالم.

در سفره این شغل شریف از نان چرب خبری نیست، درآمدش، درست به اندازه نمردن است،ˈپشتیˈ راحتی اش، قوز پینه بسته یک عمر انحنای قامتی است که روی تلنبار کاغذها ˈتاˈ شده، برد سوی چشمانش شاید به دوری تراوشات خیالش در خط سفید کاغذش هم نرسد.

که می داند شاید حتی در گستره اقلیم عشق هم هرگز به کسی دل نبندد تا سکه سلطنت کسی غیر از ˈقلمˈ را برای حکمرانی وجودش ضرب نکند.

غلاف شمشیر حرفهایش، لوح خونفام دلی است که لبریز از فوران حرفهای مگوست.

حیات خلوت فکرش از رنگاب هر منصب و مقامی جارو شده، او اصلاˈ نیازی به قدرت ندارد، چون قدرت قلمش، بغایت او را بس است.

در برابر زیور مشتهیات دنیا و زندگی، زکام است، باغستان زندگی اش برهوت میوه های فرصت طلبی و جاه خواهی است.

ضمیر اول شخص در قاموسش جایی ندارد. دیگر اصلا جایی برای پز دادنش نمانده، چون هر روز از دهل پز دیگران، گوشش کر است.

خودنویسش برای دیگران می نویسد، کارنامه نام و نان او، پر از مهر رفوزگی است.

مچاله و کیسه بوکس دفاع از تظلم خواهی مردمی است که همواره فریادرسان صادق را می جویند.

جغرافیای بزرگ شخصیتش به پتک هواهای شوم یا امیال مذموم ترک نمی خورد اما شیشه ترد احساسش به تلنگر شبنم غلطان گونه ی مظلومی، در چشم برهم زدنی ، می شکند.

اثاث البیتش، کالای اندیشه هایی است که حریصانه آنها را به جای کالاهای لوکس و رنگ و وارنگ در خانه اش چیده و همیشه، دلش به داشتن آنها خوش است.

معمولا از حقوق سر برجش خبری نیست، پاداش میلیاردی پیشکشش.

اگر از خیلی از نیازهای معمول زندگیش بگذرد،- ای- شاید به هزار زحمت دخلش به خرجش برسد.

از روی عادت، وجب اندازه هایش تعداد کلمات تیتر یا طول و عرض روزنامه است و برخلاف زراندوزان و ارباب زادگان، با اعداد نجومی، سروکار ندارد.

خوب می داند که هرچند هم که لایق باشد، هیچ نشان و مدالی بر سینه یا شانه اش نخواهند نشاند، حتی بر خلاف دیگران، تا خون نداد، روزش را به نامش نکردند(مرادم شهادت مظلومانه محمود صارمی در مزار شریف افغانستان است که سنگ بنای روز خبرنگار شد).

او هر روز باید از دیگران خبر بدهد تااینکه بالاخره یک روز، خبرش را برای خانواده اش ببرند.

همه می دانند بالای چشمش، ابرو است و او خوراک حریصانه و همیشگی جشن و عزای دیگران است.

باور کنید خبرنگار اصلا در هفت آسمان هم یک ستاره ندارد. آنان، مردان و زنان گمنامی اند که به بهای ادای رسالتی آسمانی، آرزوهای زمینی را تا ابد خدا، بر خود حرام کرده اند.

خبرنگار خوب می داند که باید از دکان آرزو بگذرد تا به کنز آبرو برسد.

او در بازار مکاره تثلیث زراندوزان، زورگویان، مزوران و آوردگاه پیکار با لابی بازان، تنعم طلبان، رانت خواران، گرگهای درنده خوی مافیایی، طشت رسوایی آنان را بی محابا از بام به زیر می افکند و بی هیچ منتی، فدای حق مظلومان نجیب و سربزیر و بی کس می شود و شرف دادخواهی را به ننگ ژاژخواهی نمی فروشد.

خبرنگار می داند شاید دست خدا از آستین او بیرون آمده به، همین دلایل و هزار و یک دلیل گفته و ناگفته، چنین کسی همواره و همه جا در شان ملت نجیب ایران است و من گذشته از فواره خواهش وجود خودم، بخاطر دفاع از حق و حقوق ملت سترگم نیز حرفه ام را دوست دارم و سرفرازانه به آن می بالم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 19 مرداد 1393 11:35 ب.ظ